اسكندر بيگ تركمان
99
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شاه جنت مكان از خرگاه خاص بيرون فرموده ساحت بساط سعادت مناط بارگاه خلافت را بقدم تعظيم پيموده بآئين بزرگان و رسم كيان با آن پادشاه عاليجاه ملاقات فرموده رسم معانقه مهربانانه بجاى آورده قران سعدين و اجتماع نيرين دست داد و دست آن حضرت را گرفته بخرگاه درآوردند و با يكديگر چون دو دوست يكدل صحبت دوستانهء بىنفاق اتفاق افتاده از جانبين بسخنان دلاويز حقيقت پيراى نشاط افزا گرديدند از تحف و هداياى آن حضرت چند قطعه لعل بدخشى و يك قطعه الماس گرانبها بود حسن بيك مورخ روملو كه از حضار حاشيهء بساط عزت بود و قاضى احمد غفارى صاحب تاريخ جهان آرا وزن الماس مزبور را چهار مثقال و چهار دانك نوشتهاند . القصه حضرت شاه جنت مكان در آن چند روز هر روز به طرز خاص صحبتى طرح انداخته جشنهاى ملوكانه و بزمهاى خسروانه مىآراستند و در آن محافل بهجت فزا دم بدم بكلمات مشفقانه و همزبانيهاى مهربانانه انبساط بخش خاطر حزين آن حضرت بودند و در سوالق طرح شكار جرگه فرموده از چند روزه راه جانوران شكارى را رانده چون جرگه دست بهم داد باتفاق بميان جرگه درآمدند اول همايون پادشاه حسب التكليف حضرت شاه باتفاق بهرام ميرزا و سام ميرزا شروع در تيراندازى كرده هر يك مهارت خود در شكار افكنى و چستى و چالاكى بظهور آوردند بعد از آن حضرت شاه جنت مكان كمان بهرامى بر سر چنگ درآورده در برابر آن پادشاه عاليجاه و جوانان چغتاى مقربان آن حضرت كه در شيوهء تيراندازى دم از يكتائى ميزدند بسى آهوان تيزتك كه از غايت دوندگى خطوط شعاع بصر بگردشان نرسيدى بضرب خدنگ دلدوز از پاى درآوردند مجملا تيراندازى چند كردند كه فرياد از نهاد آن طبقه برخاسته چون تير فلك و قوس سپهر در تحسين و آفرين با ملك همزبان و قرين گشتند و چون از تيراندازى ملالت دست داد بسيارى گوزنان فربه سرين و جانوران شكارى را بتيغ آبدار از پاى درآوردند بعد از فراغ از سير و شكار و قبقاندازى در روز معين جشن عالى و طوى بزرگ طرح انداخته در آخر مجلس تحف و هدايا و تكلفات به جهت آن حضرت تعيين فرمودند از نقود و جواهر و تاج و كمر مرصع و اقمشهء زرنگار عراقى و رومى و فرنگى و چينى و خطائى و اسلحه و يراق از كرفكه و زره تنگ حلقهء داودى و تفنگهاى جوهردار و اسبهاى تازى راهوار و استران [ 76 ] بردعى سوارى و قطار شتران كوه پيكر و خيمه و خرگاه متعدد حرم و ديوانخانه و سايبانهاى اطلس و مخمل و دارائى ساده و منقش و خيام و بيوتات و كارخانه مع اسباب هر كارخانه و طبل و علم و يراق نقارهخانه چنانچه شايستهء ميهمانى چنان و در خور ميزبانى چنين باشد تكلف فرمودند و بامراء و مقربان آن حضرت نيز خلاع فاخره و انعامات وافره فراخور حال مرحمت فرمودند و ببيرام خان نيز علم و نقاره شفقت فرموده بمنصب ارجمند خان خانانى آن سلسلهء عليه اختصاص يافت و از شهزادگان كامكار سلطانمراد ميرزا كه از سلطانمحمد ميرزا و اسمعيل ميرزا كوچكتر و از ساير شاهزادگان بزرگتر بود با دوازده هزار كس از طوايف قزلباش بسركردگى بوداقخان قاجار كه از رفتن محمد شاه هندى به تبريز و اردبيل امراء معتبر و لله و اتاليق ميرزا بود و شاهقلى سلطان افشار حاكم كرمان و احمد سلطان شاملو حاكم سيستان و حسين قلى سلطان برادر او و ساير امراء و عساكر با سيصد نفر قورچيان خاصهء شاهى و ملازمان درگاه بريش - سفيدى كجل شاهويردى استاجلو بكومك آن حضرت تعيين فرموده مقرر داشتند كه اين جماعت تا در ملازمت آن حضرت باشند حكم و فرمان او را ثانى حكم و فرمان مرشد و ولى نعمت خود دانسته از فرمان همايونش تخلف نورزند و بهر خدمتى مأمور كردند بجان و جنان بدان اقدام نموده تا از آن حضرت مرخص نگردند